الشيخ رسول جعفريان

210

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

نه كوفه . « 1 » صرف نظر از اين كه در عمل چه گذشت ، امام پيشنهاد بازگشت را در زمان برخورد با حرّ مطرح نمود و از او خواست تا اجازه دهد بازگردد . « 2 » بعد از آن در برابر ابن سعد نيز همين پيشنهاد را مطرح كرد « 3 » و بارها فرمود : « يا أيها الناس إذا كرهتمونى فدعونى أنصرف عنكم إلى مأمنى الأرض » ، اگر به حمايت من علاقه‌اى نداريد ، اجازه دهيد به سرزمين امن ( يعنى مكه ) بازگردم . « 4 » عده‌اى از مورّخين نوشته‌اند كه امام سه پيشنهاد كرد : يكى بازگشت به حجاز ، ديگرى شام و سومى رفتن به شرق اسلامى ، در يكى از سرحدّات سرزمين مسلمانان . در روايتى كه در چند سطر قبل گذشت و هم تصريحات ديگر ، تأكيد شده كه امام بازگشت به شام را مطرح نكرد و فقط خواستار بازگشت به حجاز ( مكه يا مدينه ) بوده است . بلاذرى بصراحت نقل كرده كه او در برابر عمر بن سعد تنها بازگشت به مدينه را مطرح كرد . « 5 » همچنين به طور مستند ، از عقبة بن سمعان نقل شده كه گفت من در همهء مراحل به همراه حسين بن على عليه السّلام بودم . بر خلاف آنچه عده‌اى مىگويند ، در هيچ مرحله‌اى آن حضرت نخواست تا اجازه دهند نزد يزيد برود او دستش را در دست او گذارد . آن حضرت فقط گفت : « دعونى أرجع إلى مكان الذي أقبلت منه ، أو دعونى أذهب فى هذه الأرض فى هذه الأرض العريضة حتى ننظر إلى ما يصير إليه أمر الناس » « 6 » ، اجازه دهيد به محلّى كه از آنجا آمدم بازگردم ، يا اجازه دهيد در سرزمين وسيع خداوند بگردم و ببينم كار اين مردم به كجا خاتمه خواهد يافت . بلاذرى نوشته است كه امام مىخواست به طرف شام برود ، همچنين از سپاه حر خواسته بود تا اجازه دهند به شام رفته و دستش را در دست يزيد بگذارد . « 7 » طبيعى است كه امام همهء اين آوارگيها را به علت عدم بيعت با يزيد تحمل مىكرد و حتّى اگر روايت درست باشد ، نمىتوان چنين درخواستى را حد اقل به معناى رضايت دادن به خلافت يزيد تفسير كرد ؛ بلكه به احتمال قوى ، قصد دور شدن

--> ( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 170 ؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 139 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، صص 47 ، 48 ( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 170 ؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 135 ؛ اخبار الطوال ، ص 250 ( 3 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 311 ؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 155 ( 4 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 323 ( 5 ) . تاريخ الطبرى ، ج 2 ، ص 182 ( 6 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 54 ( 7 ) . همان ، ص 173 ؛ در پاورقى اين روايت توسط مصحح تكذيب شده است .